X سایت تفریحی و عاشقانه | بستن تبلیغات
تبلیغات
یـــــک عــــــشـــــق

یـــــک عــــــشـــــق

محل تبلیغ شما هفت اسمان چت
طراح جوان صفا سیتی 

منو کاربری

ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

عکس دو زوج کاملا لخت در پارک اصفهان سال93

ا

یک عشق: عکس  دو زوج کاملا لخت در پارک اصفهان سال93

تعجب 312 تصاویر زن و شوهر لخت در پارک + 18 عکس

عکس زن و شوهر لخت در پارک اصفهان در سال 93

 عکس مدل مو پسرانه و مردونه 2014  

عکس و طنز های جالب و خنده دار2014

تـصاویر مـتحرک جـالب و دیدنی2014

 

 به ادامه مطلب؟؟؟
 کاملا واقعیه به ادامه مطلب بیا؟؟؟

برای دیدن عکس ها کلیک کن؟



می پسندم نمی پسندم

تعداد بازديد : 24179
تاریخ انتشار: ساعت:
ادامه مطلب
0 نظر

ماجرایه جالب گوزیدن ستایش در دانشگاه93

ا

یک عشق:ماجرایه جالب گوزیدن ستایش در دانشگاه93 


    ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﮔﻮﺯﯾﺪﻥ ستایش ﺩﺭ ﺩﺍنشگاه ک براساس واقعیت است ...
ستایش ﻭﺳط کلاس ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﮔﻮﺯﯾﺪﻩ بود
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﻬﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ،
ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﮐﻼﺱ ﻭﻟﻮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ!
ستایش ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﻟﺒﻮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ, ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﺵ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﭼﻮﺑﯽ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ...
ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﻫﻦ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺩﺭﺳﺘﻪ
ﺑﺒﻠﻌﺘﺶ ...
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺖ ﭼﯽ ﺑﮕﻪ. ﺍﺯ ﻃﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ
ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺑﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﺍﻣﺮ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻫﺴﺘﺶ ﻭ ﻣﻤﮑﻨﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﺎﺩ
ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﯽ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺯﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ
ستایش ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﺸﻪ.
ﮐﻼﺱ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﺩﺍﺷﺖ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ
ﻫﺎ ﺑﺎ ﺯﯾﺮﮐﯽ ﺧﺎﺻﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﻧﺼﺎﻓﺎً ﻧﺎﺯ ﻧﻔﺴﺖ !!!...
ﮐﻼﺱ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ !...
ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ ؛ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﻓﻀﺎﯼ
ﺍﻭﻥ ﮐﻼﺱ ﺭﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻪ ...
ستایش ﺑﻐﻀﺶ ﺗﺮﮐﯿﺪ ﻭ ﺳﺮﺷﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﻪ
ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ...
ﺗﻮﺍﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ ...
حتی ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﺻﻤﯿﻤﯽ ستایش ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺶ
ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺑﺪﻥ ﭼﻮﻥ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻣﯽ
ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ...
ﺁﺧﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﻮﺯ ستایش ﺻﺪﺍﯼ ﺑﺪﯼ ﺩﺍﺷﺖ؛ ﻫﻢ ﺑﻠﻨﺪ
ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺩﺍﺷﺖ !!!...
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺻﺪﺍﯼ طاهر ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﮐﺮﺩ ...
طاهر ﺍﺯ ﺟﺎﺵ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ.
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ
ﮐﻨﻦ ...
حتی ستایش ﻫﻢ ﺳﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ طاهر ﺧﯿﺮﻩ
ﺷﺪ.
طاهر ایستاد و پای راستش را بلند کرد به خودش فشار اورد رنگ پوست او عوض شد و ﺷﺮﻭﻉ
ﮐﺮﺩ ﺯﻭﺭ ﺯﺩﻥ!!!
ﺩﻧﺪﻭﻧﺎﯼ ﺑﺎﻻﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻟﺐ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ !...
ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻧﮕﺬﺷﺖ ﮐﻪ طاهر ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ
ﮔﻮﺯﯾﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻨﺪﺭﯼ ﺭﻗﺼﯿﺪﻥ !...
ﺣﺎﻻ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ...
ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ستایش ﻧﻤﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪ.
ﻫﻤﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ طاهر ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ.
ستایش ﻫﻢ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪ, ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺑﻪ
ﺍﺩﺍﻫﺎﯼ طاهر !...
ﺩﻟﯿﻞ ﺧﻨﺪﻩ ستایش ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻧﺶ ﺑﺎ
ﯾﻪ ﮔﻮﺯ ﺑﻮﺩﻩ ... ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﯾﻪ ﮔﻮﺯ !..
خدا آخر عاقبت این عشق گوزی و بخیر کنه.
بر اساس حقیقت...
کلید اسرار.



می پسندم نمی پسندم

تعداد بازديد : 9984
تاریخ انتشار: ساعت:
0 نظر

تصاویری از جن ها در کنار مردم 2015

ا

یک عشق:

تصاویری از جن ها در کنار مردم

 

 

 

 

در این بخش سایت آسمونی تصاویری را آماده نموده ایم، که بنا بر باور مردم و یا عکاسان جن در آن عکس ها به طور ناخودآگاه در تصاویر ثبت شده است

 

پس از دیدن تصاویر شما نیز نظر خود را بیان نمایید

 

real photos of fairies15 عکس های واقعی از جن

 

 

 

real photos of fairies14 عکس های واقعی از جن

 

 

 

real photos of fairies13 عکس های واقعی از جن

 

 

 

real photos of fairies12 عکس های واقعی از جن

 

 

 

real photos of fairies11 عکس های واقعی از جن

 

 

 

real photos of fairies10 عکس های واقعی از جن

 

 

 

real photos of fairies9 عکس های واقعی از جن

 

 

 

Real photos of fairies8 عکس های واقعی از جن

 

 

 

Real photos of fairies7 عکس های واقعی از جن

 

 

 

Real photos of fairies6 عکس های واقعی از جن

 

 

 

Real photos of fairies5 عکس های واقعی از جن

 

 

 

Real photos of fairies4 عکس های واقعی از جن

 

 

 

Real photos of fairies3 عکس های واقعی از جن

 

 

 

Real photos of fairies1 عکس های واقعی از جن

عکس روح داخل ماشین
عکس روح داخل ماشین

 

عکس روح داخل ماشین
عکس روح داخل ماشین

 

عکس روح در یک میهمانی
عکس روح در یک میهمانی

 

عکس روح
عکس روح

 

عکس روح
عکس روح

 

عکس روح داخل ساختمان
عکس روح داخل ساختمان

 

عکس روح روی راه پله
عکس روح روی راه پله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



می پسندم نمی پسندم

تعداد بازديد : 24425
تاریخ انتشار: ساعت:
0 نظر

تصاویر متحرک وجالب 2014

ا

 تصاویر متحرک

 

 

 

عکس های متحرک

 

 به ادامه مصلب بیا خیلی جالبه؟؟

 

 

 

 



می پسندم نمی پسندم

تعداد بازديد : 8565
تاریخ انتشار: ساعت:
ادامه مطلب
0 نظر

داستان ووو مطالب جالب و خنده دار2015

ا

درد دل یک خر2014

روزی خری ز صاحب خود شِکوه کرد و گفت:
آخر منِ فلک زده کافر که نیستم


در گوشه و کنار برِ غیر و آشنا
دشنام‌ها که می‌دهی‌ام، کر که نیستم

دردا ز دردِ سیخُنک و ضربِ چوبِ تر
عصیان‌گر و اسیر و سبکسر که نیستم

صدبار زیر بار امانم بریده شد
در حمل بار دیزلِ خاور که نیستم

از خر فروش خود نه مگر خر خریده‌ای؟

صاحب خرا! برای تو استر که نیستم

من مرکبِ تو هستم و تو راکبی، ولی
مانند اسبِ سامِ دلاور که نیستم

با این بیان الکنِ خود از چه گویمت؟
نام‌آور و ادیب و سخنور که نیستم

اصل و نسب خرم، بله چون قاطرِ چموش
فرزندِ مادیان و خرِ نر که نیستم

هم مرکب سواری‌ام و هم حریفِ بار
مانند گورخر خرِ خودسر که نیستم

خلّاقِ این سپهر مرا خر بیافرید
از آفریدگار مکدّر که نیستم

با اجنبی‌پرست بگو: گرچه من خرم
اما مثالِ تو خرِ هر خر که نیستم

پشتم به زیر بار و خوراکم گیاهِ دشت
در بند کاه و یونجه و شبدر که نیستم

وقتی که نانِ وازده را می‌خورانی‌ام
بادام‌تر نمی‌شودم، خر که نیستم

یزدان مرا به نفع بشر آفریده است
بی بار و بَر چو شاخۀ عرعر که نیستم

گرچه برابر خرِ عیسی نمی‌شوم
در عین حال مثل بزِ گر که نیستم

نسلِ خرِ مسیحم و چون اُشترِ جمل
خدمتگزارِ دشمنِ حیدر که نیستم

آتش‌بیارِ معرکه  ی کَس نمی‌شوم
بیگانه‌کامِ قافیه‌پرور که نیستم

با حربه ی زبان که زبانم بریده باد
بر قلب دوست نیزه و خنجر که نیستم

با مجریانِ طرحِ حقوق بشر بگو
آری خَرَم، مثال بشر شر که نیستم

در مجمع طویله‌نشینانِ تک سُمی
اسبابِ ننگِ دامنِ مادر که نیستم

دائم پیِ سپردنِ میلیاردها دلار
در بانک‌های خارج کشور که نیستم

هرگز اسیر جذبه دنیا نمی‌شوم
چون آدمی پیِ زر و زیور که نیستم

در امتدادِ این همه کمبودِ اقتصاد
در گیر و دار دخلِ مکرّر که نیستم

نه فکر جمع مالم و نه فکر احتکار
در حسرتِ دلارِ شناور که نیستم

چشم طمع به ارثیۀ کس ندوختم
میراث‌خوارِ مورثِ دیگر که نیستم

آسوده‌خاطرم ز چک و سفته و برات
دل بسته ی سیاهه و دفتر که نیستم

دلّالِ خر! کرم کن و با خرخران بگو
محکوم چوبِ خَرکُشِ خَرخَر که نیستم

بهر خدا قشو کن و تیمار کن مرا
از گربه ی مادام کوری کمتر که نیستم

بانی! دعای خیرِ خران شامل تو باد
زیرا حریف هدیه ی بهتر که نیستم

حاج حسن بانی



می پسندم نمی پسندم

تعداد بازديد : 10228
تاریخ انتشار: ساعت:
ادامه مطلب
0 نظر

داستان های جالب و زیبا2014و2015

ا

داستان های جالب و زیبا2014و2015

 

 


یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.

این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت. ولی دیگر جریان آب خشک شده بود ...

چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

به ادامه مطلب بیا جالبه؟؟

 



می پسندم نمی پسندم

تعداد بازديد : 7577
تاریخ انتشار: ساعت:
ادامه مطلب
0 نظر



دوستان و همکاران

با مرجع گرافیک دوست شوید !

محل لگوهای شما محل لگوهای شما محل لگوهای شما محل لگوهای شما محل لگوهای شما محل لگوهای شما محل لگوهای شما تهران گراف قالب گراف
تمامی حقوق سایت و قالب برای((یـــــک عــــــشـــــق)) محفوظ می‌باشد و هرگونه کپی برداری با ذکر منبع مجاز میباشد | کپی رایت 20144
طراحی و سئو: صفا سیتی ترجمه: صفا سیتی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
n

کدستان

n